سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
247
تاريخ ايران ( فارسى )
نميكرد كه او روزى شاه عباس كبير خواهد شد . در كوچكى او را حاكم اسمى خراسان كردند و او دورهء صباوت خود را در حالى كه بازيچهء دست رؤساى قبائل رقيب بود گذراند . نگهبان يا للهء او على قلى خان رئيس ايل شاملو بود كه با مرشد قلى خان رئيس ايل استاجلو اسما براى اينكه حقوق اين طفل را محفوظ نگاهدارد متحد شده بود ، ولى در حقيقت منظور او ترقيات شخصى خودش بود . همانطور كه انتظار ميرفت اين دو نفر خان با يكديگر بخصومت برخاستند و در جنگى كه متعاقب آن رويداد على قلى خان كه همراه سلطان جوان بجنگ رفته بود مغلوب شد ، اسب عباس تير خورد و خودش هم شخصا با خطر عظيمى روبرو شد ولى در همين موقع فاتحين دست از تعقيب كشيده خود را بدست و پاى او انداختند ، در نتيجه مرشد قلى خان با سرنيزه خود را مستحفظ و نگهبان وى نمود ، همانطوريكه قبلا ديديم امراء خراسان عباس را بسلطنت اعلام كرده بودند و خدابنده آن توانائى را نداشته كه قدرت و نفوذ خود را در آن ولايت برقرار سازد ، كمى بعد از اين ، اغتشاشى كه از مرگ حمزه ميرزا رويداد مرشد قلى خان را تشجيع كرد كه به طرف قزوين پيش رفته و آنجا را اشغال نمود . خدابنده در آنموقع بفرونشاندن شورشى در فارس اشتغال داشت ، بنابرين مرشد قلى خان از غيبت او استفاده نموده اعلاميهاى انتشار داد كه املاك و خانههائيرا كه سربازان خدابنده در قزوين متصرفند در صورتى كه براى ادعاى تملك آنها به زودى برنگردند تمامى آنها توقيف و ضبط خواهد شد . انتشار اين اعلاميه قدرت خدابنده را معدوم ساخت ، چه ارتش او وى را تنها گذارده بپايتخت مراجعت نمودند . از اين تاريخ يا خدابنده بمرگ طبيعى مرده و يا كشته شده است - ديگر براى ادعاى شاه عباس در ايران مخالفى وجود نداشت . شاه عباس هم به زودى مرشد قلى خان را كشته و بدين ترتيب زمام قدرت را در دست گرفت . حمله تركان 998 - 995 ( 1590 - 1587 ) مرگ حمزه ميرزا و آشوب و اغتشاشات داخلى كه موجب ضعف و ناتوانى ايران شده كاملا بنفع سرداران تجاوزكار سلطان بود . مذاكرات براى عقد يك متاركه بوسيلهء خدابنده به عمل آمده ولى چون تركان تقاضاى استرداد شهرستان قراباغ را نموده بودند و تقاضاى آنها رد شده